مرضيه محمدزاده
1667
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
طاقت زهرا به سر آمد دگر * گفت كه جانم به فدايت پدر بر دلم از گريه زدى نيشتر * آه نسوزانم از اين بيشتر حرف بزن ناله چرا مىكنى * دامن صبر از چه رها مىكنى ناله چرا ، گريه چرا ، شاد باش * شادتر از عالم ايجاد باش اى كه سراپاى تو نورانى است * ديدهات از بهر چه بارانى است * عاقبت آن گل سخن آغاز كرد * در غم او مرثيهاى ساز كرد گفت ز بالا خبر آمد مرا * كرب و بلا در نظر آمد مرا زين سبب از خويش برون گشتهام * راهى صحراى جنون گشتهام كرب و بلا بوى خطر مىدهد * ياس در آن معركه سر مىدهد تيغ جدا مىكند از تن سرش * كشته شود در بر او اكبرش شمع وجودش شود آب اى دريغ * بر لب درياى سراب اى دريغ آتش داغش شررم مىزند * شعله به چشمان ترم مىزند دامن صحرا كفنش مىشود * نيزه رها سوى تنش مىشود دامنش آغشته به خون مىشود * عقل گرفتار جنون مىشود * آتش مرثيه كه افروختند * حضرت زهرا و على سوختند آه عجب مجلسى آماده شد * اشك على زيور سجاده شد پيكر زهرا تب ماتم گرفت * محفلشان رنگ محرم گرفت * طفل على غنچهى لب باز كرد * در بَرِ مادر سخن آغاز كرد گفت خوشم با غم فرداى خويش * شادم از آينده زيباى خويش تيغ بگو تا بپذيرد مرا * تنگ در آغوش بگيرد مرا اين منم اين گونه پذيراى او * تشنه بوسيدن لبهاى او جام لبش شعلهورم مىكند * از همه ديوانه ترم مىكند تيغ بگو تا ننمايد درنگ * وعده حق را كه نشايد درنگ اين همه تأخير سزاوار نيست * دورى شمشير سزاوار نيست سينه گشودم كه بخواهى مرا * مىكشد اين چشم به راهى مرا